تبليغاتX
راهي بزن كه آهي...
قالیچه
برداشت اول:

گل داده تنم در تب ویروسی تو

تا بافته شد نقشه ی ققنوسی تو

قالیچه ی دستباف من مدتهاست

افتاده زمین به شوق پابوسی تو

برداشت دوم:

من صاحب باغ و آسمانی صافم

ترکیب گل و ترانه و الیافم

تو طعم بهار واقعی داری و من

باغ گل یک دختر قالی بافم

برداشت سوم:

من شاهد درد و اشک و لبخند شدم

از شوق سرانگشت تو در بند شدم

تا جوهر و خاک از تنم شسته شود

هی منتظر آخر اسفند شدم

برداشت چهارم:

باران تو شسته خاک از دامانم

جاریست گل آب اشک از چشمانم

از شوق بهار مثل قالیچه ی خیس

از نرده ی پشت بام آویزانم

پی نوشت 1: خوشحالم که وبلاگم خوانندگان زیادی ندارد تا سوژه هایم را بیش از این به یغما ببرند...دنیای کپی پیست دنیای کسل کننده و بدون خلاقیتی است...ولی خواهش می کنم به رسم امانتداری نامم را زیر رباعی هایم بنویسید.

پی نوشت 2: کامنتهای پست قبل و پستهای پیشین مملو از دعوتهایی بود برای خواندن وبلاگهای عزیزان...گاهی دلم می خواهد این عزیزان هم نوشته های مرا همانگونه بخوانند که دوست دارند نوشته هایشان را بخوانم.

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت   توسط تبسم | 
مادرانه
  با آمدنت هستی من کامل شد

جادوی طلسم دیوها باطل شد

در نقش فرشته انتخابم کردند

خندیدی و سوره ی علق نازل شد

               ****

من ریخته ام در رگ تو شیره ی جان

هی چرخ بزن در من و دل را بتکان

این همنفسی چه حس و حالی دارد

در پیکر من دو قلب دارد ضربان

               ****

انگار که من آدم دیگر شده ام

در نقش جدید مهربان تر شده ام

امروز تمام سخت ها آسانند

می گفت فرشته ای که مادر شده ام


پی نوشت: تقدیم به راضیه بانوی عزیزم که این روزها ضربان دو قلب را تجربه می کند و باعث شد خاطره های شیرین مادر شدنم را یک بار دیگر مرور کنم.



+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت   توسط تبسم | 
یلدا

سر را که روی دامن دریا گذاشتم

در آسمان آبی تو پا گذاشتم

 

دست مرا گرفتی و تا مرز پر زدیم

با تو قدم به کشور دلها گذاشتم

 

گفتند عاقلان: "نگذاری طلسم عشق؛  

دیوانه ات کند" ! چه شد؟...اما گذاشتم

 

برگشته ام به سمت جنوب از شمال تو

دل را کنار ساحل تو جا گذاشتم

 

ما عشق...ما بهار...در  آغاز جمله ها

جای ضمیر مفرد من ، ما گذاشتم

 

***

 برگشته ام به حافظه ی بیست سال قبل

 آن فال را که زیر متکا گذاشتم!

 

"در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست"

تاریخ عقد را شب یلدا گذاشتم


"بحریست بحر عشق که هیچش...." و همچنان

سر را بروی دامن دریا گذاشتم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت   توسط تبسم | 
بستری
این درد تو بود مشتری کرد مرا

آواره ی شهر دیگری کرد مرا

مجروح شدم ولی خیالم تخت است

این زخم تو بود بستری کرد مرا


پی نوشت: من درد تو را ز دست آسان ندهم...!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت   توسط تبسم | 
موضوع انشا: تابستان خود را چگونه گذراندید؟

می پیچم توی کارگر شمالی و پیاده ات می کنم جلوی دانشکده فنی ٬جمعه ها را دوست دارم بخاطر  همین زود رسیدن به مقصد٬ بخاطر رهایی از طرح ترافیک و زوج و فرد. بخاطر ناهارهایی که با هم می خوریم . ولی تو از اولش هم تعطیل و غیر تعطیل٬ شنبه و دوشنبه و جمعه حالیت نبود... از اول راهنمایی تا همین امروز...

پیاده که می شوی نمی روم٬ می ایستم و دور شدنت را ما بین خطوط موازی درختهای پائیزی دانشگاه تماشا می کنم. و قربان قد و بالایت می روم مثل همه ی مادرها...

بعد بر می گردم به اولین مهر ٬ توی  سر بالایی کوچه مدرسه پیاده می شوی ٬مانتوی سبز مقنعه سفید...کیف قرمز ی که سوغاتی بابا بود از سفر چین! و در دلم جشن شکوفه ها می گیرم...  سوار رنوی سفیدمان می شوم و می روم تا انتهای کوچه های کودکی ات...تا پائیزهای مهدکودک تا نمایش ترب بزرگ و حسنی نگو یه دسته گل٬ که همه دیالوگهای بچه ها را حفظ بودی و آخر سر  روز نمایش جای خیلی ها ایفای نقش کردی!

حالا از من دور شده ای می پیچم توی اتوبان چمران و بر می گردم به روزهایی که خودم همین مسیر را بارها و بارها می آمدم و بر می گشتم برای ادامه تحصیل ...همان روزهایی که تو ٬توی مهدکودک منتظرم بودی.

از چمران تا جنگل نزدیک خانه مان اینقدر فاصله هست که همه وقایع دور و نزدیک را یک بار دیگر با خودم مرور کنم اصلا خوبیش اینست که سرعت خیال بیشتر از سرعت اطلسی است که هر روز سوارش می شوم...

تابستان امسال تابستانی بیاد ماندنی بود برای من برای ما...و تو یک بار دیگر به من ثابت کردی که هر آنچه را با تمام وجود بخواهی بدست می آوری.. و هر بار نا امید شدم به من گفتی: مامان به راز اعتقاد داری؟...

پائیز و زمستان بهار و تابستان می شود گاهی شبهای متوالی نمی بینمت ولی می دانم توی سایت مدرسه داری کد می زنی و برای مسابقات جهانی آماده می شوی...همین خرداد گذشته می شود ...حالا دارم  از پله ها ی مدرسه  فرزانگان می روم بالا...گرفتن کارنامه و تقاضای کلاس تابستانی و پر کردن فرمهای متعدد... بعد بیش از ده بار از پله های اداره منطقه ۶ و اداره کل شهر تهران و وزارتخانه و همین دانشکده فنی  می روم بالا و می آیم پائین  و داستان رتبه های خوارزمی دانش آموزی و دانشجویی را تکرار می کنم...اینقدر که خرداد٬ شهریور می شود...صبح دواز دهم شهریور بعد از این همه رفتن و آمدن  و مصاحبه و آزمون و...موفق می شویم  جواب مثبت مصاحبه علمی دانشگاه را بگیریم... از بین دوستانت فقط تو قبول شده ای؟!

 رای کمیسیون آموزش و پرورش  را که با هزار بدبختی گرفته ایم می بریم اداره و منطقه و مدرسه برای  ثبت نام امتحانات شهریور ما.ه..امتحانات جهشی٬ اونم پیش دانشگاهی!... اما درست در دقیقه ۹۰ دانشگاه شرط معدل پیش دانشگاهی می گذارد  پیش رویمان!

حالا ما مانده ایم و ۷ روز فرصت که بایدآماده بشوی و  ۱۴ تا امتحان را در ۱۶ روز بدهی... پشت سر هم پشت سر هم...پشت سر هم...فقط دو تا جمعه تعطیلی داری فقط دو تا جمعه! ...کم کم دارم پشیمان می شوم می گویم دختر بی خیالش شو...می گویی کاری ندارد این معدل... ولی من می دانم سخت است می دانم که خیلی کار دارد.

بسم الله می گوئیم و می رویم ثبت نام٬ دقیقه ۹۰  در آخرین مهلت ثبت نام٬ توی مدرسه بزرگسالان ثبت نامت می کنیم...اما امتحانات کشوری و استانی است ...وقتی فرمها را تحویل می دهم حس می کنم نه راه پس دارم نه راه پیش..

روزها وقتی خسته از امتحان می آیی خانه...من هم خسته هستم خیلی خسته...روزی که نزدیک بود از امتحان فیزیک جا بمانی یکی از سخت ترین روزهای هجده سال با هم بودنمان بود...

شهریور تمام می شود کارنامه را می گیری ٬معدلت بالاتر از شرطی است که برایت گذاشته اند و من نفس راحتی می کشم...می روی ثبت نام حالا همانقدر که تابستان دوندگی کردیم...خودت  می دوی برای مراحل ثبت نام ( خودت تنها)...کاغذ و کاغذ بازی...امضا پشت امضا...شورا پشت شورا...نامه پشت نامه...دارم فکر می کنم آیا همه جای دنیا برخورد با این بچه ها همین طورست؟...

بالاخره ...کارت دانشجویی ات را که می گیری خیالم راحت می شود...

با اطلسی می پیچم توی کوچه و به سمت خانه می روم  و با خودم می گویم: هر چقدر سخت بود ولی خدا را شکر که استرس کنکور از ما برداشته شد وگرنه حالا حالاها باید تست می زدی و محفوظاتت را زیاد می کردی... یاد خوابم می افتم یاد پرنده بزرگ سفید رنگی که آمد و درست نشست روی سر من و چقدر با چنگالش موهایم کشیده شد ولی از  توی آینه نگاهش می کردم و ذوق می کردم !

و توی دلم یک بار دیگر جشن شکوفه ها می گیرم!

تو همون فسقلی دیروز هستی؟ !

بهارم دخترم٬  دانشجو شدنت مبارک!   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت   توسط تبسم | 
رباعی
دیدند صنوبری تبر آوردند

از باغ سری تو ٬ دردسر آوردند

دیدند که نبض باغها در رگ توست

با نقشه ی قتل ٬ نیشتر آوردند

***

پروانه ی باغ را خبر کرد درخت

از خاک به آسمان سفر کرد درخت

تکبیرة الاحرام که می گفت بهار

یک چادر گلدار به سر کرد درخت

***

آینده ی سبز و پر ثمر داشت درخت

یک سینه پر از زخم تبر داشت درخت

وقتی که به روی خاکها می افتاد

از نقشه ی باغبان خبر داشت درخت

***

هر چند که باممان پر از چلچله است

با اینکه درونمان پر از هلهله است

ما مثل دو تا دهکده ی دور از هم

یک جنگل و کوه بینمان فاصله است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت   توسط تبسم | 
پشیمان

پیش آمده در خشم چو طوفان بشوی؟

آوار فرو ریزد و ویران بشوی؟

آیا شده با زبان دلی را؟....

یعنی...

حرفی بزنی بعد پشیمان بشوی؟؟!!!!

 

.....من امروز اینطوری شدم...کاش می شد لحظه ها رو به عقب برگردوند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت   توسط تبسم | 
پائیز
از دود و صدای بوق ها لبریزم

اسفند بروی آتشم می ریزم

من پشت چراغ زرد بی شال و کلاه

در دغدغه ی شروع یک پائیزم

عکس از حسین سلمان زاده

                                                                                 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت   توسط تبسم | 
مهمان
يادآور عطر نان و ريحان هستي

سر چشمه ي رحمت فراوان هستي

در خانه ي من آشپزي شيرين است

زيرا كه بر اين سفره تو مهمان هستي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت   توسط تبسم | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

درباره وبلاگ
چقدر شاعرم؟!
چقدر معلمم؟!
چقدر مادري كرده ام؟!
چقدر همسر بوده ام ؟!
نمي دانم!
اما يقين دارم كه
با عشق در تمام نقش هايم
اوج مي گيرم!
_________________________
از سال 82 وبلاگ می نویسم..."اما تو مثل پنجره ها" مجموعه اشعار منست که خواسته یا ناخواسته چاپ شد.
اگر از اينجا نقلي كرديد يا مطلبي برداشتيد رسم امانتداري و ذكر منبع فراموشتان نشود.
پروانه بهزادي آزاد(تبسم)

پیوندهای روزانه
آنات(شعر کوتاه)
ادب فارسی
سعی وصفا(فوتوبلاگ من)
بانک اشعار عاشورایی
پنجره کلاس
آرشیو وبلاگ پیشین
لوح
شاعران پارسی زبان
اولین راهی بزن که آهی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آرشیو موضوعی
عاشقانه
شاعرانه
مادرانه
معلمانه
دردمندانه
کودکانه
سفرنامه
پیوندها
_________________________
دوستان شاعر و اديب
_________________________
مژگان بانو
شعر زنان تهران
صادقانه
عبدالرحيم سعيدي راد
وقایع ابن‌محمود - طنز
احسان پرسا
ناصر حامدي
کرگدن
كتيبه زخم
عبدالجبار کاکایی
انجمن شعر آفاق
دكتر بهرام پرور
گلاره و نارنج طلا
سعيد بيابانكي
جواد اسلامي
حميد خصلتي
سخنان پراکنده
مرتضي حيدري آل كثير
با تو خودم هستم
مجید سعدآبادی
رضا اسماعيلي
سيد ضياالدين شفيعي
اسماعيل اميني
قادر دلاورنژاد
شيما شاهسواران احمدي
نسرين حيايي تهراني
سيد محمد مهدي شفيعي
احسان اكابري
گذر از ناسوت(فاطمه صمدي)
رویاباقری
بهمن ساکی
اسپريچو
فرهاد صفريان
راضيه ايماني
معصومه باغيان
محمد رفيعي
محمد مهدي سيار
بهترین شعرهایی که خوندم
آدمک
علی هوشمند
خلیل جوادی
از مخمل و ابريشم
محسن چالاک
حبيب نظاري
پروانه نجاتي
آرین شعر
به من نامه بنويس
مهسا زهيري
شهر غزل
سيد حسن مبارز
محمد رضا هاشمي زاده
وحید مصلحی
حسنا محمدزاده
شیما اسلامی فخر
صديقه حسيني
الهام تفرشی
پریزاد برکه نور
باران عشق
امیر تیموری
یوسف شیردژم
فاطمه تفقدي
مهدي رحيمي
نغمه مستشار نظامي1
نغمه مستشار نظامي 2
اصغر عظیمی مهر
حوض ماهي
آقا طیّب
بانوي ارديبهشت
امیر مرزبان
مریم حسن تقی
سینا علیمحمدی
اوراق لاژورد
ميرزاقلمدون
مکث
به رنگ آسمان
احسان اكابري
سید محمد علی رضازاده
آی لار
دكتر زهرا عبدی
فریبا یوسفی
رند عالم‌سوز
سكوت سرمه اي
غزلکده
بابک اباذری
مریم افضلی
فاطمه انتظار
lمريم توفيقي
آرش شفاعي
انسيه موسويان
حسين مويد
فاطمه اسكندري
علی قربان نژاد
رسول زاهدي
ناصر عرفانيان
دريا
زهرا فيض
زنگ انشا
_________________________
رباعي خانه هاي وبلاگستان
_________________________
جليل صفر بيگي
ايرج زبردست
ميلاد عرفان پور
علي مظفر
حسين گلچين
احسان افشاري
حسام رمضان زاده
عباس صادقی زرینی
عليرضا همتي گلشن
كوروش كوپي
عارفه دهقانی
محمد اكرام بسيم
حجت زماني
عليرضا حاتمي
شريعت رسولي
بهناز جعفری
پديده زارع
محبوبه اسماعيلي
حميدرضا اميني
ابراهيم محمد زاده
مرتضي صفر پور
هوشنگ ديناروند
مهدي سهراب
طيبه بقايي
محمد جواد كشوري
علي شهيب زادگان
محمد حسين ملكيان
داوود ملك زاده
مرتضا خدايگان
سجاد حقيقت شناس
دلپاك
احمد رضا قديريان
ذكريا محمدي
محمد اماميان
ميلاد پوراكبري
iهديه ارجمند
_________________________
دوستان ديگرم كه مي خوانمشان
_________________________
بيا تا برويم
لی‌لا
بنفشه
پروا
دير تش باد
گم شده در جایی
آشپزي رنگين
سجاد رحیمی مدیسه
کاغذ بی‌خط
یاس حسینیه
محدثه قهرمان
مهربان ترين راننده تاكسي تهران
من و همسرم عاشقانه هم را دوست داریم.
شكوفه ياس
دانه سيب
وبلاگ جانبازان شيميايي
کجایی سبزترین بابای دنیا
قنطرة الحبّ
از من تا تو
مينويسم مارمولك وار
يه دوست قديمي
يه دوست جديد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM